«زندگی و دیگر هیچ» [ندیده‌ها،نشنیده‌ها، نخوانده‌ها]

دسته‌بندیآدمیزاد و رفتارها

آرام، مثلِ ردِ محوِ بی‌کسی

آرام است! درست مثل دفعه‌ی پیش! آن روز که برای اولین بار دیدمش، پشت دخل مغازه‌اش ایستاده بود و داشت حساب و کتاب دخل و خرجش را می‌کرد! یک مرد تنها! فکر نمی‌کنم ازدواج کرده باشد یا حتی کسی در زندگی‌اش باشد! نه حلقه‌ای به دست دارد، نه مدام سرش در موبایلش است و نه حتی، چشمانش برق می‌زند! قدی متوسط، صورتی کشیده، موهای پرپشت اما غالبا بهم ریخته با یک موتور گازی سفید رنگ که جابجا کردن جثه کوچک او برایش...

خدایان!

دوباره، نگهبان دانشکده عوض شده است! و این یعنی شروع مصائبی تکراری! دوباره، هر روز صبح باید جواب پس بدهیم که به خداوندی خدا، ما همان دانشجویان همیشگی هستیم، تنها پیراهنمان عوض شده است، ریشمان را قدری کوتاه کرده‌ایم یا گرفتگی صدایمان از سرما خوردنمان است! اما این چیزها، دیگر اذیتمان نمی‌کند! دیگر عادت کرده‌ایم به جواب پس دادن به هرکسی! به هر کسی که اندکی قدرت دارد، یا به قول معروف، ریشمان پیشش گیر...

حکایت ماست‌فروش!

شنیده‌اید قطعا! مثلی که می‌گوید: هیچ ماست‌فروشی نمی‌گوید ماست من ترش است! حکایت اوست! عقبه‌مان برمی‌گردد به هفت سال پیش! روزهای اول خیلی نمی‌شناختمش! هرچقدر پیش‌تر رفتیم، بیش‌تر با شخصیتش آشنا شدم؛ و این، توامان بود با انزجاری وصف‌ناپذیر! هنوز، استعدادش را می‌ستایم! اما، منش‌اش و آن‌گونه که خویشتن را در چشمه‌ی بی‌گناهی می‌شوید، سبب آزار آدمی است! امروز، و پس از روزهای بسیاری که تعمدا از او فاصله...

وقتی صریح بودن، جواب می‌دهد!

وقتی با آدم‌های جوان در پست‌های مهم برخورد می‌کنم، معمولا اولین چیزی که به خاطرم می‌آید، تجربه‌ی خوب کار کردن با عده‌ای مدیر جوان است که شور و انرژی جوانی آن‌ها، ضامن اجرای برنامه‌ها و اقدامات مقتضی سیستم بوده است. او هم یکی از آن مدیرهای جوانی بود که اتفاقا در جایگاهی مهم نشسته بود! طوری که در یک آن، کل سیستم را زیر سوال می‌برد و به ریش همه می‌خندید! جبهه‌گیری شخصی و رفتار جناحی، ذات هر سیستمی...

همه‌ی آدم‌ها، چیزی برای از دست دادن دارند!

حدود یک هفته پیش، دوستی که البته من می‌شناسمش و او اطلاعی از من ندارد، پستی در وبلاگ شخصی‌اش راجع به انتخابات ریاست جمهوری سال نود و شش و انتخابش گفت! محتوای کلی وآنچه از آن دفاع می‌کرد، بسایر هوشمندانه انتخاب شده بود! دفاع از انتخابی که کرده بود، با توجیهاتی که می‌آورد، کاملا پذیرفتنی می‌نمود! اما اکنون، کاری به درست یا غلط بودن آن انتخاب ندارم؛ چرا که تخصصی در این زمینه ندارم اما رفتار این شخص...

«زندگی و دیگر هیچ» [ندیده‌ها،نشنیده‌ها، نخوانده‌ها]

ای همچو من

بر زمین اوفتاده

برخیز

شب دیرگاه است، برخیز!

-اخوان

نوشته‌های تازه

دسته‌ها

بایگانی‌ها

RSS یادداشت‌های روزانه