«زندگی و دیگر هیچ» [ندیده‌ها،نشنیده‌ها، نخوانده‌ها]

دسته بندیدسامبر 2019

سکویِ روبرو، ایستگاهِ کـــاوِهْ!

بسته‌های زرد و مشکی را جوری در بغلم می‌گیرم که انگار دنیایم را! – ترمینال مدرس؟ + سکوی روبرو، ایستگاهِ کاوه! این‌ها ‌تنها کلماتِ قابلِ تحملِ ایستگاهِ زندیه‌اند! – ایستگاه بعد، نمازی! و قطار؛ قطاری به سوی ناکجاآباد! مسیری که حتی تو را به دوری باطل هم نمی‌رساند! بی ابتدا، بی انتها! روزها بود که همهمه‌یِ ایستگاه نمازی را ندیده بودم! شب‌ها، دیرتر از آخرین کلاغ، کوچ می‌کنم و روزها، زودتر...

«ساده بودن را با احمق بودن و رند بودن را با باهوش بودن اشتباه نگیریم»

چند وقت پیش بود که تصمیم گرفتم، هیچ نظری در وبلاگم را قبول نکنم! یعنی به دنبال این نباشم چه کسی می‌خواند، یا چه کسی، چه تفکری را در سر می‌پروراند! بنویسم، بدون توجه به اینکه هر کسی چه برداشتی از آنچه نوشته‌ام، دارد! (البته این را هم بگویم که هنوز هم به سختی، در جستجوی آدم‌هایی با افکار نو هستم! اما در قالبی زنده؛ نه در قالب تصنعی وبلاگ و این فضای به شدت مجازی) نتیجه‌اش این بود که دیگر نیازی به...

می‌گذرد…

بدی زندگی در جمع، این است که هم‌صحبت شدن با آدم‌ها در دراز مدت، شانس اشتباه کردن آن‌ها را بیش از پیش می‌کند! در واقع، هرچه بیشتر با گروهی وقت بگذرانی، با احتمال بیشتری از آن‌ها زده خواهی شد! شناخت، همان چیزی است که تو را از آد‌م‌ها فراری می‌دهد! شناختی که به زحمت و با هزینه‌ی بسیاری بدست می‌آید! اما، پایه‌ای می‌شود برای فاصله گرفتن از آد‌م‌ها! اما همین آدم‌ها، گاه حرف‌های زیبایی می‌زنند که گفتن...

وقتی صریح بودن، جواب می‌دهد!

وقتی با آدم‌های جوان در پست‌های مهم برخورد می‌کنم، معمولا اولین چیزی که به خاطرم می‌آید، تجربه‌ی خوب کار کردن با عده‌ای مدیر جوان است که شور و انرژی جوانی آن‌ها، ضامن اجرای برنامه‌ها و اقدامات مقتضی سیستم بوده است. او هم یکی از آن مدیرهای جوانی بود که اتفاقا در جایگاهی مهم نشسته بود! طوری که در یک آن، کل سیستم را زیر سوال می‌برد و به ریش همه می‌خندید! جبهه‌گیری شخصی و رفتار جناحی، ذات هر سیستمی...

همه‌ی آدم‌ها، چیزی برای از دست دادن دارند!

حدود یک هفته پیش، دوستی که البته من می‌شناسمش و او اطلاعی از من ندارد، پستی در وبلاگ شخصی‌اش راجع به انتخابات ریاست جمهوری سال نود و شش و انتخابش گفت! محتوای کلی وآنچه از آن دفاع می‌کرد، بسایر هوشمندانه انتخاب شده بود! دفاع از انتخابی که کرده بود، با توجیهاتی که می‌آورد، کاملا پذیرفتنی می‌نمود! اما اکنون، کاری به درست یا غلط بودن آن انتخاب ندارم؛ چرا که تخصصی در این زمینه ندارم اما رفتار این شخص...

چرا در اینجا می‌نویسم؟

بسیار نوشتم و پاک کردم! شاید بد نوشتم، شاید بیش از حد، از لحظه‌ها نوشتم، شاید حرف‌هایی را نباید می‌زدم و زدم! هر چه که بود، هر چه که کردم، گذشت! و آنچه می‌گذرد، تبدیل به نوار باریکی می‌شود که ما را به گذشته‌ی خویش متصل نگه می‌دارد! گذشته‌ای که همان آینده‌ی ماست! اکنون ماست! که این من اکنون، نتیجه‌ی همین گذشته‌ی درهم‌پیچیده است! پس نمی‌توان پشیمان بود! از چه پشیمان باشیم؟ از خودمان، از...

«زندگی و دیگر هیچ» [ندیده‌ها،نشنیده‌ها، نخوانده‌ها]

ای همچو من

بر زمین اوفتاده

برخیز

شب دیرگاه است، برخیز!

-اخوان

نوشته‌های تازه

دسته‌ها

بایگانی‌ها

RSS یادداشت‌های روزانه